متن زیر گفتگوی كوتاهي است که در مردادماه  ۱۳۸۸ با نشریه طنز «خمپاره» داشته‌ام. نشريه‌اي كه هر از چند گاهي منفجر مي‌شود و دلمان را خوش مي‌كند كه عده‌اي از بچه‌حزب‌اللهي‌هاي مخلص سخت در تلاش‌اند تا با وجود مشكلات و موانع بسيار پاسدار فرهنگ مقاومت باشند.



رضا مصطفوی علاوه بر اینکه تحصیلات خود را تا سطح خارج در حوزه علمیه قم تکمیل نموده، کارشناس زبان و ادبیات فارسی هم هست. کارشناسی امور پژوهشی و مطالعات فرهنگی کار یک دقیقه‌ای اوست(!) و فعالیت در نشریات مختلف، نقش صبحانه را در برنامه روزانه‌اش ایفا می‌کند! از گستردگی فعالیت‌هایش همین را بدانید که سردبیری نشریات مختلف، نقش صبحانه را در برنامه روزانه‌اش ایفا می‌کن! از گستردگی فعالیت‌هایش همین را بدانید که سردبیری نشریات متنوعی همچون «خیمه»، «نجم» و «منور» را در کارنامه دارد! او هم‌اکنون سردبیر ماهنامه امتداد(ماهنامه فرهنگ و ادبیات مقاومت) است و همچنین در عرصه ادبیات پایداری و فرهنگ مقاومت، مقالات و آثار متعددی دارد. «خم‌پاره» در یک بعدازظهر داغ تابستانی در ساختمان امتداد قم، مهمان نظرات و حرف‌های او بود.

­به نظر شما، پرداختن به طنز دفاع مقدس و پايداري چقدر مهم است؟

قاعدتا فرهنگ پایداری، سرشار از طنز و شوخ­طبعی است. منتهی روش انتقالش خیلی مهم است. اگر ما به نگاه طنز، شوخ‌طبعي و شادابي در حوزة دفاع مقدس نپردازیم، آن­ وقت فقط این نگاه غم­بار، نگاه حسرتِ «در باغ شهادت را كه بستند، كليدش را چرا يارب شكستند/ چرا برداشتند اين نردبان را، چرا بستند راه آسمان را» ديده می­شود و يا در زاوية ديد بيش‌تري قرار مي‌گيرد. علاقه‌مندان به حوزة دفاع مقدس با اين فضا بيشتر انس مي‌گيرند. اين فضا، فضاي تحرك و جهاد و حركت نيست؛ فضاي كار و جهاد در عرصة اجتماع و سياست نيست. فضاي نوستالوژي است و نگاه تك‌بعدي به جبهه و جنگ از اين زاويه خطرناك است. اگر فیلم طنز جنگ، به معناي انعكاس آن فضاي معنوي و شاداب جبهه ساخته نشود، و اگر کتاب­هايی در اين زمينه منتشر نشود، آن وقت فضای شاداب، با نشاط و زندگي‌بخش جبهه فراموش می­شود. همان فضايي كه خيلي از بچه‌ رزمنده‌هايي كه من مي‌شناسمشان، با ياد و خاطراتش زندگي مي‌كنند، تلاش مي‌كنند و امروز جزء فعال‌ترين‌هاي فرهنگي و سياسي كشورند. يادآوري آن فضاهاي زندگي‌بخش جبهه برايشان كپسول روحيه و محرك تلاش است. جبهه دو قسمت بود؛ یک قسمت آن جنگ و تانک و انفجار و خاك و سيم‌خاردار بود؛ يك قسمت دیگر آن زندگی بود. تعداد روزهای زندگی، بیشتر از تعداد روزهاي جنگ بود. فضای پرنشاط و شادمان، یک قسمت از این زندگی را تشکیل می­داد. اگر به این مقوله نپردازیم، قسمت زندگی در جنگ، آرام‌آرام گم می­شود. ضرورت دارد این فضا منتقل شود. بخش عمده‌اي از فرهنگ جبهه همین فضا است. البته اینجا یک خط قرمزهایی درست شده که حالا یا درست است و یا نه، این شما هستید که به طور تخصصي در اين زمينه كار مي‌كنيد و باید آنها را بررسي كنيد.

آیا طنز در ادبیات خصوصا ادبیات پایداری جایگاهی دارد؟

طنز جزء لاينفك ادبیات هر جامعه‌اي است. یک مقولة انسانی است. در نتيجه یکی از فصل­های عمدة فرهنگ و ادبیات ماست. تعریف متعارفي که از طنز داريم اين است كه: «نگاه کردن به خطاهای انسانی و درشت‌نمایی آنها، یا شوخی با مخاطب» است. يك هنر است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به‌ نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و این خود مایه خنده می‌شود. حالا كار طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب در این «متناسبات» است.

پس اين تعريف از طنز، داراي دو فصل است: اول اینکه خطاها را با بزرگ‌نمایی به رخ مي‌كشد و دیگر اینکه به خاطر ماهيتش، باعث انبساط خاطر مي‌شود.

در قرآن هم اگر توجه بکنیم، موارد طنز را می­شود شمرد. مثلا اين نمونه كه خداوند به پيامبر گرامي می­فرمایند: «فبشرهم بعذاب ألیم».1 بشارت، یعنی خبر خوب دادن، و عذاب، بدی و سختی و دردناكي است. این گونه‌اي طنزپردازي است، به سخره گرفتن منافقان است. در قرآن از این موارد داریم.

در رفتارهاي معصومين(عليهم‌السلام) شوخ‌طبعي به وفور ديده مي‌شود. از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است که حضرت پیش اصحاب نشسته بودند و پای مبارکشان را دراز کرده بودند و فرمودند: این پای من شبیه چیست؟ اصحاب هر یک جوابی دادند. یکی گفت: شبیه شاخه طوبی و دیگری گفت شبیه نخل­های استوار و ... . آخر سر، پیامبر آن پای دیگرشان را دراز کردند و گفتند: شبیه پای دیگرم!

پيامبر و حضرت علي(ع) کنار هم خرما مي‌خوردند. پيامبر (ص) هر خرمايي که مي‌خورد، به آرامي، هسته‌اش را مي‌گذاشت كنار هسته‌هاي علي‌(ع) هنگامي که از پيامبر فرمود: « علي جان! خيلي مي‌خوري». حضرت علي(ع) در جواب پيامبر فرمودند: «هر كس خرما را با هسته خورده است، پرخورتر است.»

بنابراين، شوخي و طنز یک بخش از ادبیات انسانی است، اختصاص به دين و مكتب و آيين خاصي ندارد. یک مقولة انسانی است. اما اینکه ما در ادبیات پایداری می‌توانیم طنز داشته باشیم، این برمی‌گردد به تعريف يا بازتعریفمان از طنز. بالاخره ما طنز را به معنای بزرگنمایی اشتباهات بگیریم یا شوخی یا هر دو. این موردی که ما دنبالش هستیم، یعنی «انبساط خاطر خواننده و انتقال و استخراج یک فرهنگ»، به نظر من طنز نیست و اسمش «شوخ­طبعی» است. از اين موارد، الي ماشاءالله در فرهنگ جبهه ديده مي‌شود. با هر رزمنده‌اي كه صحبت كني، از اين خاطرات پرنشاط در زندگي آن‌روزهايش پر است و با آنها زندگي مي‌كند. منتهي جنس اين شوخ‌طبعي به‌اندازه‌اي مقدس و معنوي و نوراني است، كه نمونه‌اي از زندگي با نشاط در مدينة فاضله را به ما نشان مي‌دهد. مثل اين نمونه كه خيلي هم معروف است: رزمنده‌اي تركش خورده بود، بهش گفتند: «پشت لباست نوشته‌ای ورود هر گونه تیر و ترکش ممنوع. پس چرا مجروح شدی؟» گفت: «ترکش بی‌سواد بوده تقصیر من چیه!»

خيلي از طنز­پردازها، حاضر نمی‌شوند پا به عرصه طنز دفاع مقدس بگذارند. حاضر نمی‌شوند با فرهنگ شهید و شهادت و آنچه که برایمان مقدس است شوخی بکنند. ورود به بعضي از حريم‌ها، جسارت خاص خودش را مي‌خواهد. نمونه كاملش فيلم «اخراجي‌ها» است كه يك فيلم طنز دفاع مقدس است، از تركش‌هاي اين جور انتقادها، نه تنها دور نماند كه توي خط مقدم بود و خيلي هم فحش خورد. مثل اشکالی که برخي به کتاب «دا»2 می­کنند که می­گویند حرمت شهدا را حفظ نکردند، با ذکر مثلا این مطلب که حيوانات درنده جنازة شهدا را پاره می­کردند. با این­که واقعیت است، اما می‌گویند چرا این ذکر شد.

شما در كار مطبوعاتي خودتان ممكن است کار فاخری هم ارائه دهید، اما عده­ای بگویند حرمت‌ها را شکستید. این یک آسیب جدی طنز هنر پایداری است. خم­پاره به نظر من نشریه موفقی است. این کار نوآوری است.

 

نویسنده شاخص طنز پایداری را چه کسی می­دانید؟

هستند كساني كه در اين زمينه كار كرده‌اند؛ اما آقاي داود امیریان همتش را براي اين كار گذاشته است و كارهاي خوبي هم ارائه داده و البته چند وقتي است كه وارد فضاي ديگري شده و مشغول فيلمنامه‌نويسي است. كتاب‌هاي زيادي هم در این زمینه دارند و اثر شاخص­شان «رفاقت به سبک تانک» است.

آیا طنز هنر پایداری را در آثار جهانی می­توان یافت؟

در فضای سینمایی داریم، ولی در کتاب­هایشان شايد چون در اولویت ترجمه نبوده­اند، لااقل من کتابی را نمی­شناسم. اما جالب است كه قوی­ترین‌هاي ادبیات جهان، مربوط به جنگ است؛ مثل رمان «جنگ و صلح» و «خانواده تيبو».

چرا در ادبیات پایداری ما اثری که در فضای جهانی مطرح شود دیده نمی­شود؟

در ادبیات ما کسانی آغازگر این هنر بودند که زیاد دغدغه دین و مذهب نداشتند. هنر داستان و رمان، دست‌به‌دست به ما رسیده است و آنها تأثیر خودشان را گذاشته­اند. ولی الآن افرادی هستند که با این فضای مذهب و جنگ آشنایی دارند و در آثارشان همیشه این فضاها دیده می‌شود. رضا امیرخانی می­گفتند که امید است فضای ادبیات ما را هنر پایداری بگیرد. آثار جنگ و فرهنگ پايداري، سال‌ها بعد در عرصة‌ ادبيات ما بروز ظهور بيشتري خواهد داشت. اين طبيعي است. در جنگ جهانی هم این‌گونه بود؛ بيش از سي سال گذشت تا اثری خوب درآمد. الآن بيست سال است که از جنگ می­گذرد، آثار خوبی هم داریم. حضرت آقا هم در جلسات با نویسندگان بر تولید آثار فاخر پیرامون جنگ اعم از رمان، داستان، شعر و ... تأکید دارند.

پ.ن: چون این متن در فضای مجازی وب منتشر نشده بود، در وبلاگ منتشرش کردم. ببخشید