به طور اتفاقي يكي دو قسمت سريال روز حسرت را ديدم. سريالي كه در آن افسانه بايگان، مكاشفه ميكند و داستان حول محور اين مكاشفه، بيننده نگونبخت را يكماه اسير خود ميكند.
تنها چند ثانيه پس از پايان اين قسمت سريال، افسانه بايگان، مهمان برنامه زندهاي بود كه لابد ميخواست مخاطبان اين سريال را بيشتر با خداوند گره بزند. در اين گفتوگوي زنده، حاجیه خانم بايگان با لباسهايي زننده، و ظاهري نه در شان سيماي جمهوري اسلامي ايران، با مجريان برنامه به گفتوگو نشسته بود!!!


افسانه بايگان در سريال، شخصيتي عرفاني و اخلاقي است، و لابد هدف از ساخت سريال هم تاثيرگذاري بر عوامالناس است كه نفس خويش را به محاسبه بكشند پيش از آنكه به محاسبه كشيده شوند. اما آيا دستاندركاران رسانه ملي كه اينهمه سرمايه و هزينه را تلف كردهاند كه رمضانالمبارك مردم را مباركتر كنند و تفريحاتشان را سالمتر، نميفهمند كه حتي بازيگري كه در نقشش فرورفته است، ذرهاي متاثر از پيام سريال نشده است، چگونه انتظار دارند كه ديگران تحت تاثير بازي او قرار گيرند؟!
بهراستي هدف از ساخت اينگونه سريالها در تلويزيون چيست؟ و اگر هدف مقدس است، گفتوگو با بازيگر اصلي سريال كه نميتواند خودش را جمعوجور كند برای چیست؟ آيا نميفهمند كه اين گفتوگو، تمام خاصيتهاي سريال را خواهد پوشاند ـ البته اگر داشته باشد؟ آيا واقعا كساني درصدد خيانتاند؟ يا ابلهاني افسار اين دجال تكچشم را به دست گرفتهاند، كه از ارتباطات هيچ نميفهمند؟
دستاندركاران رسانه ملي، اگر ارزش يك ثانيه تصوير را نميدانند، ميتوانند به شركتهاي ساخت پفكنمكي مراجعه كنند كه براي يك ثانيه تبليغ بيش از هشتصدهزار تومان هزينه ميكنند. و بهتر آنكه تا هنگامي كه هنرمنداني متعهد و ملتزم به دين نيافتهاند، گرد سوژههايي اينگونه نروند و دست از سر دين و ايمان مردم بردارند و به همان مستندسازيها كه گاه كارگرداناني متعهد دست به پردازش آنها ميزنند، بسنده كنند. و یا اینکه به همان راز بقا و زندگي و شكار جانوران بپردازند كه قطعا در اينگونه برنامهها، مخاطب بيشتر با عظمت خالق خويش آشنا خواهد شد.

