اين نوشته، تبليغ دكتر احمدينژاد نيست؛ برشهايي است از سفرنامه اندونزی.
... فرودگاه قطر، به لطف شركت هواپيمايي فعالش و آن هم به لطف تحريمهاي آمريكا مر ايران را، يكي از فرودگاههاي پرترافيك منطقه است. از دهلی بگير تا فرودگاه جان اف. كندي، از اين فرودگاه پرواز دارد. فرودگاه نسبتا بزرگي است با فروشگاهي كه البته اصيلتر از اين فرودگاه است و البته همه چيز از ماشينهاي گرانقيمت و لباس و طلاجات بگير تا انواع مشروبات الكلي و سيگار برگ، در آن به فروش ميرسد و امت واحده و غيرواحده، از همه جاي دنيا با حرص و ولع در حال خريدند. و شاید قياس آن با فرودگاه امام خمینی خودمان غلط باشد كه در اثر فشار دولتهاي استكباري و تحريم شيطان بزرگ، گرد غربت و مظلومي گرفته است و بعضي كشورها ظاهرا به رغم به صرفه بودن فرود در اين فرودگاه، ترجيح ميدهند هزينة بيشتر كنند تا اينكه در فرودگاهي به نام امام خميني بنشينند! شايد خيال ميكنند انقلاب اسلامي از فرودگاهها صادر خواهد شد!
رسانههاي اندونزي، اكثرا خصوصياند. بيش از 2500 راديو و 270 شبكه تلويزيوني توي اين كشور مشغول كارند. ظاهرا مجوز راديو گرفتن در جاکارتا، از مجوز مغازه گرفتن در تهران راحتتر است! و اين رسانههاي خلقالساعه، براي امرار معاش و بقاي حيات، دست به دامن تبليغات كالاهاي اروپايي و امريكايي هم ميشوند و بهرهگيري از جاذبههاي جنسي. و شايد فرصتي هم دست ندهد كه از سياست و اقتصاد چندان سخني بگويند.
مدير يكي از شبكههاي تلويزيوني ميگفت: هر يك ساعت بيست دقيقه آگهي بازرگاني پخش ميكنيم. و يكي از بچهها به شوخي درآمده بود كه: ما توي تهران به اين كار ميگوييم پخش فيلم در ميان آگهيهاي بازرگاني!
تيويوان. شبكه ورزش و تفريح بود كه البته خصوصي. تبليغات كالاهاي اروپايي (چطور و چگونهاش فرقي نميكند) سود سرشاري براي اين شبكه داشته. با وجود هزينههاي سنگين شبكه از نظر تجهيزات و فني، علاوه بر اينكه تمام هزينهها يكساله جبران شده، پول خوبي هم گير عوامل شبكه آمده. منبع اخبار اين شبكه سيانان بود و در شرايط حساس، مثل مسئلة غزه، الجزيره! شبكههاي ايراني را هم كه اصلا نميشناختند. لازم بود نشاني العالم و پرستيوي را بهشان بدهيم. (سيانان و الجزيره، هيچوقت از اسلام و خميني و انقلابش سخن نگفتهاند.)
تلويزيون ملي اندونزي هم دستكمي از بقيه نداشت. منبع اخبارش از ايران، سيانان بود! گفتم: مردم شما، تشنة فرهنگ ايران و آشنايي با انقلاب اسلامياند، نميخواهيد بخشي هر چند كوچك از برنامههايتان را به معرفي ايران و انقلاب اسلامي اختصاص دهيد، جوابم داد كه مردم ما چند مليتياند: هندو، بودايي، مسيحي و مسلمان. ما نميتوانيم مسلمانان را اولويت دهيم. البته شايد ميبايست آمار و اطلاعات اندونزي را يادآورش ميشدم. اندونزی بزرگترين كشور اسلامي است.

هيچكس براي اين مردم از اسلام و خميني و انقلابش سخن نگفته است، دشمنان خوبيهايش را وارونه جلوه دادهاند و دوستان فرصت واگفتن خوبيهايش را نداشتهاند. اما روي پيشخوان كتابفروشيها ميتواني كتابهايي پيدا كني با عكس امام خميني، مقام معظم رهبري و احمدينژاد و به قول خودشان «آيكون مقابله با نظام ظلم بينالمللي». اجوبهالاستفتاءات را هم كه البته يكي دو انتشاراتي جاكارتا چاپش كرده بودند و طرفه آنكه مشتري خوبي هم داشت و طرفهتر آنكه يك كتاب دربارة احمدينژاد، اينجا بيش از صدوپنجاههزار نسخه فروش رفته است. دو عنوانش را خريدم؛ هر چند از زبان سادهشان هيچ نميفهمم، الا كلمة «وارتاوان» كه يعني «خبرنگار».
يكي از بچههاي سفارت ميگفت: اينجا براي هر تظاهراتي، ربط و بيربط، مردم عكس آقا و احمدينژاد را روي دست بلند ميِكنند. سفارت ايران حساس شده بود. از چند نفر سؤال كرديم كه آقا اين عكسها را از كجا ميآوريد؟ اين تظاهرات شما چه ربطي به اين آقايان دارد؟ و جواب ميدادند كه اينها الگوي مبارزه با ظلماند!!!
مدير مسئول روزنامة رعيت مردكا، چنان عاشقانه از خميني و انقلاب اسلامي ميگفت كه انگار وسط مدرسة فيضية قم نشسته! ميگفت: من خميني را دوست دارم و آرزوي من و خانوادهام نماز خواندن در حرم حضرت معصومه است.
«گران مليا جاكارتا»، هتلي بينالمللي بود كه حتي براي پيدا كردن جهت قبلهاش، بايد همة دانشات را دربارة جغرافيا و هيئت و نجوم به كار ميگرفتي. توي كشوي اتاقهايش، تنها كتاب مقدسي كه ميتوانستي ببيني، انجيل و تورات به زبان انگليسي بود. اما اگر با كارگران هتل دمخور ميشدي، تمام عشقشان، امام بود و احمدينژاد. ميگفتند قهرمان حق هستهاي ايران!!!

توي خيابانهاي جاكارتا، ميتواني جواناني را ببيني كه روي لباسشان، عكسي از نماد مبارزه با استكبار است و وقتي با آنان صحبت ميكني برايت از ايستادگي ايران و خميني و كسي ميگويند كه ابرقدرتها را به خاك مذلت نشانده است.

لازم نيست خيلي چشم بگرداني براي ديدن كودكاني كه عكسي از امام خميني بر روي پيراهنشان نقش بسته است. براي مردمان اينجا هم اينطور صحنهها كاملا طبيعي است. «كم من فئه قليله...».
توي خيابانهاي جاكارتا، شبها همصحبت دستفروشاني شدهام كه تا صبح منتظر مشترياند تا ناني براي روز فرزندانشان فراهم كنند. اولش خيلي شگفتزده شدهام وقتي شنيدهام كه با بردن نام حضرت حجت (عج) ميگويند: «و جعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه»!
اقيانوس، آرام بود. خيليها را خواب غفلت در گرفته بود. اما در چين، ژاپن، تايلند، مالزي، سنگاپور، اندونزي و خيلي ديگر از كشورهايي كه شايد جايشان را هم روي نقشه ندانيم، داشتند براي فاطمة زهرا و مظلوميتش ميگريستند. شايد اين همان رازي باشد كه سيدمرتضي ميگفت «تنها به بهاي خون فاش ميشود.»

براي رسيدن به اندونزي بايد از خليج فارس بگذري. شايد با ديدن مانيتور هواپيما و نقشة جعلياش، ياد كسي بيفتي كه ميخواست «خرمشهر» را «محمره» كند و فاتحهاي بخواني براي شهداي جنگي كه انقلاب خميني كبير را جهاني كرد... بسم الله الرحمن الرحيم...
بازچاپ این نوشته در ستون گزارش خبرگزاری رسا

