صبح روز سهشنبه، يك خبر فوري با عنوان "عماد مغنيه پا به جهان گذاشت" در صدر اخبار شبكه تلويزيوني "المنار" لبنان قرار گرفت.
متن خبر چنين بود. "خداوند امروز يك نوه پسر، روزي شهيد عماد مغنيه كرد و خانوادهاش او را به نام پدربزرگش، عماد، نام نهادند".
هنوز چند ساعت از اعلام خبر به دنيا آمدن نوه شهيد عماد مغيه، فرمانده ارشد حزبالله نگذشته بود، كه اين خبر دهانبهدهان در ميان تودههاي مختلف مردم لبنان منتشر شد.
بدين ترتيب، كابوس عماد مغنيه، دوباره بر سر اسرائيل سايه افكند.

مرگ تدريجى است اين دردى كه دارى مىكشى
منتها با قرصهاى خواب، خوابت كردهاند
خواب مىبينى كه در «سردشتى» و «گيلانغرب»
خواب مىبينى كه بر آتش كبابت كردهاند
خواب مىبينى مىآيد بوى ترش سيب كال
پس براى آزمايش انتخابت كردهاند
«هيروشيما» تا «حلبچه» وسعت كابوس توست
خواب مىبينى مورخها كتابت كردهاند
خواب مىبينى كه مسؤولان بنياد شهيد
بر در دروازههاى شهر قابت كردهاند
از خدا مىخواستى محشور باشى با حسين(ع)
خواب مىبينى دعايت را اجابت كردهاند
خواب مىبينى كنار صحن «بابا يادگار»
بمبها بر قريه «زرده» اصابت كردهاند
قصرشيرينى كه از شيرينى ات چيزى نماند!
يا پلى هستى كه چون سرپل خرابت كردهاند
خوشه خوشه بمبهاى خوشهاى را چيدهاى
باد خاكى با كدامين آتش آبت كردهاند؟
با كدامين آتش اى شمعى كه در خود سوختى
قطرهقطره در وجود خود مذابت كردهاند
مىپرى از خواب و مىبينى شهيد زندهاى
با چه معيارى نمىدانم - حسابت كردهاند
به طور اتفاقي يكي دو قسمت سريال روز حسرت را ديدم. سريالي كه در آن افسانه بايگان، مكاشفه ميكند و داستان حول محور اين مكاشفه، بيننده نگونبخت را يكماه اسير خود ميكند.
تنها چند ثانيه پس از پايان اين قسمت سريال، افسانه بايگان، مهمان برنامه زندهاي بود كه لابد ميخواست مخاطبان اين سريال را بيشتر با خداوند گره بزند. در اين گفتوگوي زنده، حاجیه خانم بايگان با لباسهايي زننده، و ظاهري نه در شان سيماي جمهوري اسلامي ايران، با مجريان برنامه به گفتوگو نشسته بود!!!


افسانه بايگان در سريال، شخصيتي عرفاني و اخلاقي است، و لابد هدف از ساخت سريال هم تاثيرگذاري بر عوامالناس است كه نفس خويش را به محاسبه بكشند پيش از آنكه به محاسبه كشيده شوند. اما آيا دستاندركاران رسانه ملي كه اينهمه سرمايه و هزينه را تلف كردهاند كه رمضانالمبارك مردم را مباركتر كنند و تفريحاتشان را سالمتر، نميفهمند كه حتي بازيگري كه در نقشش فرورفته است، ذرهاي متاثر از پيام سريال نشده است، چگونه انتظار دارند كه ديگران تحت تاثير بازي او قرار گيرند؟!
بهراستي هدف از ساخت اينگونه سريالها در تلويزيون چيست؟ و اگر هدف مقدس است، گفتوگو با بازيگر اصلي سريال كه نميتواند خودش را جمعوجور كند برای چیست؟ آيا نميفهمند كه اين گفتوگو، تمام خاصيتهاي سريال را خواهد پوشاند ـ البته اگر داشته باشد؟ آيا واقعا كساني درصدد خيانتاند؟ يا ابلهاني افسار اين دجال تكچشم را به دست گرفتهاند، كه از ارتباطات هيچ نميفهمند؟
دستاندركاران رسانه ملي، اگر ارزش يك ثانيه تصوير را نميدانند، ميتوانند به شركتهاي ساخت پفكنمكي مراجعه كنند كه براي يك ثانيه تبليغ بيش از هشتصدهزار تومان هزينه ميكنند. و بهتر آنكه تا هنگامي كه هنرمنداني متعهد و ملتزم به دين نيافتهاند، گرد سوژههايي اينگونه نروند و دست از سر دين و ايمان مردم بردارند و به همان مستندسازيها كه گاه كارگرداناني متعهد دست به پردازش آنها ميزنند، بسنده كنند. و یا اینکه به همان راز بقا و زندگي و شكار جانوران بپردازند كه قطعا در اينگونه برنامهها، مخاطب بيشتر با عظمت خالق خويش آشنا خواهد شد.
مستند دفاع مقدس که این روزها روی آنتن است، براي من كمي شگفتانگيز بود. بيست سال از پايان جنگ گذشته و با اينهمه پيشرفت تكنونولوزي و اين جور چيزها، هنوز كه هنوز است، آويني مرد ميدان است و بالاي دست مستندهايش مستندي نيامده است. كمكم داشتيم از رسانه ملي نااميد ميشديم كه كاري در خور و پسنده براي معرفي اتفاقي كه انقلاب اسلامي ايران را جهاني كرد، ارائه كند. مستند دفاع مقدس، به خوبي توانسته است، تاريخ جنگ را به گونهاي مفت و مفيد و مختصر و البته جذاب به مخاطبان خويش عرضه كند و اينجا ادب اقتضا ميكند كه بگوييم دستشان درد نكند؛ هر چند وظيفهشان بوده است.
سؤالي كه به ذهن ميرسد اين است كه: مستندات دفاع بينظير نسل پيشين ما، كه اخلاصشان زبانشان را بسته است، تا كي بايد در آرشيوهاي تودرتوي سازمان صداوسيما خاك بخورد؟ بيست سال زمان كمي نيست! بيست سال، اين رسانه ملي در معرفي اين بخش بزرگ از تاريخ ما، كمكاري كرده است و به راستي يك نسل، از آنچه حقشان بوده بدانند، محروم ماندهاند. بنابرين، اين وسط به يك نسل بدهكاريم. خود دانيد و خدا.
شيخ يوسف قرضاوي(مفتي بزرگ اهل سنت)، كه اين روزها فريادش عليه شيعيان، روي آنتنهاي خبري خبرگزاريهاي دنيا رفته است، خيليها را گرفتار اين پرسش كرده بود كه چرا؟
بالاخره ایت الله شیخ علی کورانی، از علمای لبنانی مقیم قم، در گفتوگویی با شبکه تلویزیونی "اهل البیت(ع)" اعلام کرد: «آقای عبدالرحمن القرضاوی، پسر شیخ یوسف القرضاوی به مذهب تشیع گرویده و عصبانیت شیخ از شیعیان در مدت اخیر نیز ناشی همین مسأله است.»

الکورانی در پی اعلام این خبر از شبکه جهانی "اهل البیت(ع)" و تماسهای متعدد شیعیان و اهل سنت از کشورهای مختلف با وی، در پایگاه اطلاعرسانی "الغدیر" و شبکه تلویزیونی "الانوار" نیز حضور یافت و در پاسخ به پرسشهای مخاطبان این رسانهها نیز بر اطمینان خود از تشیع پسر قرضاوی تأکید کرد.
روزنامه لبنانی "البلد" نیز هفته گذشته فاش کرده بود، علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع، شیعهشدن یکی از نزدیکان اوست. این روزنامه به رابطه خویشاوندی وی اشارهای نکرده بود اما شیخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علمای برجسته لبنان نیز در پی انتشار این خبر، صحت آن را تأیید کرد.
در پی اعلام این خبر، پایگاه اطلاعرسانی "عبدالرحمن یوسف" از دیروز غیر فعال شده و امکان رؤیت محتوای آن وجود ندارد.
عبدالرحمن یوسف از برجستهترین شاعران عرب است و تا کنون نخواسته با نام خانوادگی "القرضاوی" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگی و تصاویر پدرش در پایگاهش خودداری کرده است.
روزنامه کویتی "الجریده" نیز پیش از این، در عنوان انتخابی خود برای گفتوگوی تفصیلی با این شاعر بزرگ مصری، از عبارت "پسر شیخ قرضاوی" استفاده کرده است که این مطلب تا کنون از سوی عبدالرحمن یوسف، تکذیب نشده است.
وی دو فیلم ویدیوئی از گفتوگوی زنده خود با شبکه تلویزیونی "المنار" لبنان را نیز بر روی پایگاه اطلاعرسانی شخصی خود در اینترنت قرار داده بود که پس از جنگ 33روزه از این شبکه شیعی متعلق به حزبالله لبنان پخش شده است.
وی در این برنامه، قصیدهای را در مدح سید حسن نصرالله قرائت کرد که در آن، اشخاصی را که پیروان مذهب تشیع را "لعنکنندگان" یاران پیامبر(ص) میخوانند، به سخره گرفته است.
عبدالرحمن یوسف که اکنون از برجستهترین معارضان سیاسی مصر و عضو جنبش ضد دولتی "الکفایة" نیز هست و اشعار شدیداللحنی علیه "حسنی مبارک" سروده است، در سالهای اخیر، علاقه خود را به جبهه حق و عدالت بهویژه جمهوری اسلامی ایران و حزبالله لبنان، به شیوههای مختلف ابراز کرده و از جمله آنها قصیدهای است که در بیت پایانی آن آورده است:
« ألـْـق ِ العُـصَابـَــة َ عَـنْ عَـیْـنـَیـْـکَ تحْجُبُهَـــا - عَـنْ رُؤیـَـةِ النـَّـار ِ تـَشـْـوی وَجْـهَ لـُبـْنـَانـَـا...
بالأمْـس ِ کـُنـَّـا نـَـرَی فی العـِـزِّ " قـَاهِــرَة " - و الیـَـوْمَ نـَرْقـُـبُ نحْوَ العِـزِّ " طـَهْـرَانـَـا "
(چشمبندت را از دیدگانت بیفکن زیرا چشمانت را از دیدن آتشی که چهره لبنان را سوزانده است پوشانده... ما تا دیروز عزت را در قاهره میدیدیم اما امروز از شوق دستیابی به عزت، تهران را مینگریم.)
پایگاه اطلاعرسانی هجر نیز به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرد: «عبدالرحمن یوسف، انسانی اخلاقمدار است و همواره احترام پدر خود را حفظ میکند و به همین دلیل تا کنون از اعلام علنی تشیع خود، خودداری کرده و سعی دارد این موضوع را از طریق دوستانه و محترمانه با پدر خود، حل و فصل کند و لذا تا اطلاع ثانوی، از اعلام این پرهیز خواهد کرد.»
عبدالرحمن یوسف که از محبوبیت فراوانی بین عربزبانان جهان برخوردار است، همچنین پس از جنگ 33روزه، با سفر به جنوب لبنان و شهرهای بنتجبیل، مارونالرأس و ضاحیه جنوبی بیروت که منطقه شیعهنشین پایتخت لبنان است ضمن بازدید از ویرانههای باقیمانده از حملات رژیم صهیونیستی، با شیعیان و ایتام شهدای این مناطق، ابراز همدردی کرد.
وی همچنین دیوان جدیدی با عنوان "اکتب تاریخ المستقبل" (تاریخ آینده را بنویس) منتشر کرده است که در ابتدای کتاب و پس از عنوان آن، آورده است: «اهدایی به حضرت سید حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله که از پروردگارم میخواهم او را از شر موشکهای یهود و نیز موشکهای اعراب حفظ کند.»
عبدالرحمن القرضاوی، در مقدمه این کتاب که آن را بر روی پایگاه اطلاعرسانی خود قرار داده، آورده است: «بیشتر قصاید این دیوان، در جریان حمله شکستخورده اسرائیل به لبنان در تابستان سال 2006 میلادی نگاشته شده و همه آنها به استثنای قصیده "تاریخ آینده را بنویس" در نشریات مصری و انگلیسی چاپ شده است.»
وی میافزاید: پیش از پایان جنگ و صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر آتشبس، قصیده "تاریخ آینده را بنویس" را آغاز کردم و آن، قصیدهای بود که قصد داشت معنای "پیروزی" را بیان کند و به گذشته درگیری و آینده ادامهدار آن بپردازد اما عجیب بود که قصیده پا به پای من پیش نمیآند که آنکه احساس کردم الهام این شعر به من قطع شده و در این هنگام بود که پیامی تلفنی دریافت کردم که گفت: «هرگز این قصیده را ننویس مگر آنکه خودت با پای خود به مناطق آزادشده جنوب لبنان گام بگذاری!» و من نیز بلافاصله پس از پایان جنگ 33روزه به جنوب لبنان سفر کردم و بسیاری از مناطق جنگزده را از نزدیک دیدم؛ ویرانیها و آوارها را پیش از آنکه بلدوزرها آنها را بردارند و از همه مهمتر، پهلوانانی را به چشم خود دیدم که این پیروزی را آفریده بودند و در این هنگام بود که سرایش این قصیده را از سر گرفتم و آن را در روز بیست و ششم رمضان همان سال به پایان رساندم.»
این شاعر عرب با بیان اینکه بیشتر ابیات این قصیده را در راه قاهره، اسکندریه، بیروت، قانا و بنتجبیل سروده است، تأکید میکند: «همچنان این قصیده را یک تجربه حسی متمایز میدانم و در پایان باید از مسؤولان حزبالله لبنان که با من همکاری کردند و فرصت بازدید از اماکنی را که میخواستم فراهم کردند قدردانی کنم.»
نقل از شيعه نيوز
این هم سایت عبدالرحمن به زبان عربی
به مناسبتهاي مختلف مفاتيحالجنان را كه نگاه كني، شادي يا غم، يك وجه اشتراك را به وضوح ميبيني: استحباب زيارت امام حسين(ع). فرقي نميكند شب قدر باشد و شهادت امیرمؤمنان، يا نيمه شعبان، لابد خدا دوست دارد شيعيان، هر جا كه باشند، خودشان يا دلشان، را به حرم حسين(ع) برسانند. و لابدتر اينكه چراغ دين اگر روشن است، به بركت حسين(ع) است.
حالا دلم گرفته است. قديمترها كه زيارت سخت بود و يا اصلا ممكن نبود، راحتتر ميشد دلت را راهي حرم كني و چون نديده بودي و فقط شنيده بودي، ششگوشه را تصور كني و به اين تصور دلخوش باشي. اما حالا ديگر دل با تصور آرام نميگيرد. آغوش، پي بهانهجويي است.
ــــــــ
ایستادم همانجا که میگفتند. روی سنگ سرخ که درست زیر قبه بود. ضریح را چسبیدم. راحت بود. میدانید هیچ کس نبود. یاد گرفته بودیم با رفقا. حرم را ساعت ده شب میبستند و همه را میریختند بیرون. من و جواد هم پنج دقیقه به ده، شروع میکردیم خواندن نماز جعفر طیار. همه را که بیرون میکردند، به ما کاری نداشتند؛ عینهو عرفای قرن هفتم هجری، ژست گرفته بودیم که یعنی ما اصلا متوجه نمیشویم که همه بايد بروند بیرون. جماعت که میرفتند، حرم خالی میشد از جمعیت و من و جواد، بعد از آن نماز قربه الا الله، قاطی خدام حرم میشدیم، که حالا هر کدامشان جارو به دست شده بودند، و رواقها را جارو میکردند.
کار هر شبمان بود. ميایستاديم درست زیر قبه امام حسین ـ علیه السلام ـ ضريح را در آغوش ميگرفتيم و دعا ميخوانديم. شبهاي قدر آن سال يادش به خير!

