تاريخ: یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
ساعت :18:2
هنوز نتوانستهام كوفتگي سفر را از تن بزدايم. كردستان سخت مشغولم كرده. گرفتار احمدم، احمد متوسليان. هنوز خمار و شگفتزدهام. گويي ققنوس فاتح كردستان آمده، زمينها و دلها را فتح كرده و پر گشوده است.
چند روزي همسفر شده بوديم با دوستان قديمي احمد متوسليان: جعفر جهروتي، مجمد جواد اكبري، خسروي نژاد، حكيم.
بالاي ارتفاعات تته بوديم و سخن از معجزه احمد؛ ارتفاعات را سرازير نشده بوديم كه خبر رسيد پدر چشمانتظار حاج احمد به ملكوت پر گشوده است با چشماني كه در انتظار يوسف سپيد شده بود.
هنوز خمار كردستانم؛ خمار شيرمرداني كه هيچكس تكليفشان نكرده بود با دستهاي خالي در برابر سنگدلترين مردمان تاريخ بايستند.

