تبليغاتX
قـمـقـمـه

با كدام رسانه سخن گفته‌ايم؟
تاريخ: شنبه دوم خرداد 1388 ساعت :12:21

اين نوشته، تبليغ دكتر احمدي‌نژاد نيست؛ برش‌هايي است از سفرنامه‌ اندونزی.

... فرودگاه قطر، به لطف شركت هواپيمايي فعالش و آن هم به لطف تحريم‌هاي آمريكا مر ايران را، يكي از فرودگاه‌هاي پرترافيك منطقه است. از دهلی بگير تا فرودگاه جان اف. كندي، از اين فرودگاه پرواز دارد. فرودگاه نسبتا بزرگي است با فروشگاهي كه البته اصيل‌تر از اين فرودگاه است و البته همه چيز از ماشين‌هاي گران‌قيمت و لباس و طلاجات بگير تا انواع مشروبات الكلي و سيگار برگ، در آن به فروش مي‌رسد و امت واحده و غيرواحده، از همه جاي دنيا با حرص و ولع در حال خريدند. و شاید قياس آن با فرودگاه امام خمینی خودمان غلط باشد كه در اثر فشار دولت‌هاي استكباري و تحريم شيطان بزرگ، گرد غربت و مظلومي گرفته است و بعضي كشورها ظاهرا‌ به رغم به صرفه بودن فرود در اين فرودگاه، ترجيح مي‌دهند هزينة بيشتر كنند تا اينكه در فرودگاهي به نام امام خميني بنشينند! شايد خيال مي‌كنند انقلاب اسلامي از فرودگاه‌ها صادر خواهد شد!

رسانه‌هاي اندونزي، اكثرا خصوصي‌اند. بيش از 2500 راديو و 270 شبكه تلويزيوني توي اين كشور مشغول كارند. ظاهرا مجوز راديو گرفتن در جاکارتا، از مجوز مغازه گرفتن در تهران راحت‌تر است! و اين رسانه‌هاي خلق‌الساعه، براي امرار معاش و بقاي حيات، دست به دامن تبليغات كالاهاي اروپايي و امريكايي هم مي‌شوند و بهره‌گيري از جاذبه‌هاي جنسي. و شايد فرصتي هم دست ندهد كه از سياست و اقتصاد چندان سخني بگويند.

مدير يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني مي‌گفت: هر يك ساعت بيست دقيقه آگهي بازرگاني پخش مي‌كنيم. و يكي از بچه‌ها به شوخي درآمده بود كه: ما توي تهران به اين كار مي‌گوييم پخش فيلم در ميان آگهي‌هاي بازرگاني!

تي‌وي‌وان. شبكه ورزش و تفريح بود كه البته خصوصي. تبليغات كالاهاي اروپايي (چطور و چگونه‌اش فرقي نمي‌كند) سود سرشاري براي اين شبكه داشته. با وجود هزينه‌هاي سنگين شبكه از نظر تجهيزات و فني، علاوه بر اينكه تمام هزينه‌ها يك‌ساله جبران شده، پول خوبي هم گير عوامل‌ شبكه آمده. منبع اخبار اين شبكه سي‌ان‌ان بود و در شرايط حساس، مثل مسئلة غزه، الجزيره! شبكه‌هاي ايراني را هم كه اصلا نمي‌شناختند. لازم بود نشاني العالم و پرس‌تي‌وي را به‌شان بدهيم. (سي‌ان‌ان و الجزيره، هيچ‌وقت از اسلام و خميني و انقلابش سخن نگفته‌اند.)

تلويزيون ملي اندونزي هم دست‌كمي از بقيه نداشت. منبع اخبارش از ايران، سي‌ان‌ان بود! گفتم: مردم شما، تشنة فرهنگ ايران و آشنايي با انقلاب اسلامي‌اند، نمي‌خواهيد بخشي هر چند كوچك از برنامه‌هايتان را به معرفي ايران و انقلاب اسلامي اختصاص دهيد، جوابم داد كه مردم ما چند مليتي‌اند: هندو، بودايي، مسيحي و مسلمان. ما نمي‌توانيم مسلمانان را اولويت دهيم. البته شايد مي‌بايست آمار و اطلاعات اندونزي را يادآورش مي‌شدم. اندونزی بزرگ‌ترين كشور اسلامي است.


كتابي درباره احمدي‌نژاد كه در جاكارتا چاپ شده است

هيچ‌كس براي اين مردم از اسلام و خميني و انقلابش سخن نگفته است، دشمنان خوبي‌هايش را وارونه جلوه‌ داده‌اند و دوستان فرصت واگفتن خوبي‌هايش را نداشته‌اند. اما روي پيشخوان كتابفروشي‌ها مي‌تواني كتاب‌هايي پيدا كني با عكس امام خميني، مقام معظم رهبري و احمدي‌نژاد و به قول خودشان «آيكون مقابله با نظام ظلم بين‌المللي». اجوبه‌الاستفتاءات را هم كه البته يكي دو انتشاراتي جاكارتا چاپش كرده بودند و طرفه آنكه مشتري خوبي هم داشت و طرفه‌تر آنكه يك كتاب دربارة‌ احمدي‌نژاد، اينجا بيش از صدوپنجاه‌هزار نسخه فروش رفته است. دو عنوانش را خريدم؛ هر چند از زبان ساده‌شان هيچ نمي‌فهمم، الا كلمة‌ «وارتاوان» كه يعني «خبرنگار».

يكي از بچه‌هاي سفارت مي‌گفت: اينجا براي هر تظاهراتي، ربط و بي‌ربط،  مردم عكس آقا و احمدي‌نژاد را روي دست بلند ميِ‌كنند. سفارت ايران حساس شده بود. از چند نفر سؤال كرديم كه آقا اين عكس‌ها را از كجا مي‌آوريد؟ اين تظاهرات شما چه ربطي به اين آقايان دارد؟ و جواب مي‌دادند كه اينها الگوي مبارزه با ظلم‌اند!!!

مدير مسئول روزنامة رعيت مردكا، چنان عاشقانه از خميني و انقلاب اسلامي مي‌گفت كه انگار وسط مدرسة فيضية قم نشسته! مي‌گفت: من خميني را دوست دارم و آرزوي من و خانواده‌ام نماز خواندن در حرم حضرت معصومه است.

«گران‌ مليا جاكارتا»، هتلي بين‌المللي بود كه حتي براي پيدا كردن جهت قبله‌اش، بايد همة دانش‌ات را دربارة جغرافيا و هيئت و نجوم به كار مي‌گرفتي. توي كشوي اتاق‌هايش، تنها كتاب مقدسي كه مي‌توانستي ببيني، انجيل و تورات به زبان انگليسي بود. اما اگر با كارگران هتل دم‌خور مي‌شدي، تمام عشق‌شان، امام بود و احمدي‌نژاد. مي‌گفتند قهرمان حق هسته‌اي ايران!!!

تي‌شرت قهرمان هسته‌اي ايران

توي خيابان‌هاي جاكارتا، مي‌تواني جواناني را ببيني كه روي لباس‌شان، عكسي از نماد مبارزه با استكبار است و وقتي با آنان صحبت مي‌كني برايت از ايستادگي ايران و خميني و كسي مي‌گويند كه ابرقدرت‌ها را به خاك مذلت نشانده است.

عكس امام خميني بر روي لباس نوجوانان اندونزي

لازم نيست خيلي چشم بگرداني براي ديدن كودكاني كه عكسي از امام خميني بر روي پيراهنشان نقش بسته است. براي مردمان اينجا هم اين‌طور صحنه‌ها كاملا طبيعي است. «كم من‌ فئه قليله‌...».

توي خيابان‌هاي جاكارتا، شب‌ها هم‌صحبت دست‌فروشاني شده‌ام كه تا صبح منتظر مشتري‌اند تا ناني براي روز فرزندانشان فراهم كنند. اولش خيلي شگفت‌زده‌ شده‌ام وقتي شنيده‌ام كه با بردن نام حضرت حجت (عج) مي‌گويند: «و جعلنا من خير اعوانه و انصاره و المستشهدين بين يديه»!

اقيانوس، آرام بود. خيلي‌ها را خواب غفلت در گرفته بود. اما در چين، ژاپن، تايلند، مالزي، سنگاپور، اندونزي و خيلي ديگر از كشورهايي كه شايد جايشان را هم روي نقشه ندانيم، داشتند براي فاطمة زهرا و مظلوميتش مي‌گريستند. شايد اين همان رازي باشد كه سيدمرتضي مي‌گفت «تنها به بهاي خون فاش مي‌شود.»

عكسي از مانيتور هواپيمايي قطر با نام مجعول خليج فارس

براي رسيدن به اندونزي بايد از خليج فارس بگذري. شايد با ديدن مانيتور هواپيما و نقشة جعلي‌اش، ياد كسي بيفتي كه مي‌خواست «خرمشهر» را «محمره» كند و فاتحه‌اي بخواني براي شهداي جنگي كه انقلاب خميني كبير را جهاني كرد... بسم الله الرحمن الرحيم...

 

 

 بازچاپ این نوشته در ستون گزارش خبرگزاری رسا

 

 

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
يادداشت‌هاي سفر به جنوب شرقي 0
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت :13:23

تازه از سفر رسيده‌ام و هنوز در حال و هواي منطقه استوايي اندونزي‌ام. نه در هواي شرجي و گرمش، كه در هواي مردمي با قلب‌هاي ساده و پاك؛ مردمي كه  دوست دارند ايران را بشناسند. مردمي با چهره‌هاي متفاوت، زبان ديگرگون و قلب‌هايي نزديك به قلب‌هاي ايرانيان. مردمي كه  از عشق به خميني مي‌گويند و از كسي كه چهار سال است انديشه‌هاي خميني را برايشان تداعي مي‌كند. مردمي به ستوه آمده از سلطه استكبار؛ مردمي كه عاشق مبارزه‌اند.

 يادداشت‌ها و عكس‌هايم از جاكارتا را در پست‌هاي بعدي‌ام بخوانيد... متشكرم

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
دوباره جنگ شروع شده است!
تاريخ: شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت :13:7

دوباره جنگ شروع شده؛ اما باز هم به غيرت صدام! اقلا توپ و تانك آورد و خودش هم آمد و چند تا تير زد و گفت ايراني‌ها ال‌اند و بل‌اند و پدرشان را درمي‌آورم.

كجاست صدام يزيد كافر، شاگرد خلف پنتاگون‌نشينان ممالك متحده كه ببيند همان‌ها كه خرش كرده بودند و روانه‌اش كرده بودند به جنگ با بيشه شيران، خودشان عرضه اين را هم نداشتند كه اقلا رودرو، و آن‌ها آن‌ور جوي و ما اين‌ور جوي، فحش‌مان بدهند و جوابي بشنوند يا نشوند...

دوباره جنگ شروع شده است؛ اما نامردي است اين جنگ. انفجار در رستوراني در يك كوره‌راه عراق و كشتن چند كودك و زن و مردي كه براي زيارت حسين ـ عليه‌السلام ـ رفته‌اند.

دوباره جنگ شروع شده است؛ اما اين‌بار هم چندتا از سران عرب كه سر در توبرة وايت‌هاوس دارند، شده‌اند علمدار ميدان و شيعه‌زني مي‌كنند؛ فرقي نمي‌كند كجا؛ بقيع باشد يا بحرين ايراني.

دوباره جنگ شروع شده است؛ اين بار نه بر سر خرمشهر، كه مي‌خواستند محمره‌اش كنند، بلكه بر سر خليجي كه هزاران سال است فارسي است و مي‌خواهند عربي‌اش كنند!

دوباره جنگ شروع شده است... نه، اصلا آیا جنگ، تمام شده بود كه دوباره شروع شود؟!

ميدان كجاست بسيجي؟ بجنب!

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
فعلا
تاريخ: دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت :19:21
سلام

ببخشید این روزها سخت درگیر نمایشگاه مطبوعات بودم و فرصت نشد که حتی سری به دنیای مجازی بزنم.

هرچند بود و نبودمان یکی است.

فعلا...

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
عماد مغنيه دوباره متولد شده است
تاريخ: سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت :18:35

صبح روز سه‌شنبه، يك خبر فوري با عنوان "عماد مغنيه پا به جهان گذاشت" در صدر اخبار شبكه تلويزيوني "المنار" لبنان قرار گرفت.

متن خبر چنين بود. "خداوند امروز يك نوه پسر، روزي شهيد عماد مغنيه كرد و خانواده‌اش او را به نام پدربزرگش، عماد، نام نهادند".
هنوز چند ساعت از اعلام خبر به دنيا آمدن نوه شهيد عماد مغيه، فرمانده ارشد حزب‌الله نگذشته بود، كه اين خبر دهان‌به‌دهان در ميان توده‌هاي مختلف مردم لبنان منتشر شد.


بدين ترتيب، كابوس عماد مغنيه، دوباره بر سر اسرائيل سايه افكند.

 

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
به ياد شهيداني كه در قفس تن، در انتظار پروازند
تاريخ: سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت :16:29
گرچه با كپسول اكسيژن مجابت كرده‌اند
مادرت مى‌گفت: دكترها جوابت كرده‌اند

 مرگ تدريجى است اين دردى كه دارى مى‌كشى
منتها با قرص‌هاى خواب، خوابت كرده‌اند

خواب مى‌بينى كه در «سردشتى» و «گيلانغرب»
خواب مى‌بينى كه بر آتش كبابت كرده‌اند

خواب مى‌بينى مى‌آيد بوى ترش سيب كال
پس براى آزمايش انتخابت كرده‌اند

«هيروشيما» تا «حلبچه» وسعت كابوس توست
خواب مى‌بينى مورخ‌ها كتابت كرده‌اند

خواب مى‌بينى كه مسؤولان بنياد شهيد
بر در دروازه‌هاى شهر قابت كرده‌اند

از خدا مى‌خواستى محشور باشى با حسين(ع)
خواب مى‌بينى دعايت را اجابت كرده‌اند

خواب مى‌بينى كنار صحن «بابا يادگار»
بمب‌ها بر قريه «زرده» اصابت كرده‌اند

قصرشيرينى كه از شيرينى ات چيزى نماند!
يا پلى هستى كه چون سرپل خرابت كرده‌اند

خوشه خوشه بمب‌هاى خوشه‌اى را چيده‌اى
باد خاكى با كدامين آتش آبت كرده‌اند؟

با كدامين آتش اى شمعى كه در خود سوختى
قطره‌قطره در وجود خود مذابت كرده‌اند

مى‌پرى از خواب و مى‌بينى شهيد زنده‌اى
با چه معيارى نمى‌دانم - حسابت كرده‌اند
• اصغر عظيمى‌مهر
 
به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
مكاشفه در رسانه ملي
تاريخ: پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت :12:28

به طور اتفاقي يكي دو قسمت سريال روز حسرت را ديدم. سريالي كه در آن افسانه بايگان، مكاشفه مي‌كند و داستان حول محور اين مكاشفه، بيننده نگون‌بخت را يك‌ماه اسير خود مي‌كند.

تنها چند ثانيه پس از پايان اين قسمت سريال،  افسانه بايگان، مهمان برنامه زنده‌اي بود كه لابد مي‌خواست مخاطبان اين سريال را بيشتر با خداوند گره بزند. در اين گفت‌وگوي زنده، حاجیه خانم بايگان با لباس‌هايي زننده، و ظاهري نه در شان سيماي جمهوري اسلامي ايران، با مجريان برنامه به گفت‌وگو نشسته بود!!!

The image “http://www.cinetmag.com/Gallery/Mohakemeh/Mohakemeh_09.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

افسانه بايگان در سريال، شخصيتي عرفاني و اخلاقي است، و لابد هدف از ساخت سريال هم تاثيرگذاري بر عوام‌الناس است كه نفس خويش را به محاسبه بكشند پيش از آنكه به محاسبه كشيده شوند. اما آيا دست‌اندركاران رسانه ملي كه اين‌همه سرمايه و هزينه را تلف كرده‌اند كه رمضان‌المبارك مردم را مبارك‌تر كنند و تفريحاتشان را سالم‌تر، نمي‌فهمند كه حتي بازيگري كه در نقشش فرورفته است، ذره‌اي متاثر از پيام سريال نشده است، چگونه انتظار دارند كه ديگران تحت تاثير بازي او قرار گيرند؟!

به‌راستي هدف از ساخت اين‌گونه سريال‌ها در تلويزيون چيست؟ و اگر هدف مقدس است، گفت‌وگو با بازيگر اصلي سريال كه نمي‌تواند خودش را جمع‌وجور كند برای چیست؟ آيا نمي‌فهمند كه اين گفت‌وگو، تمام خاصيت‌هاي سريال را خواهد پوشاند ـ البته اگر داشته باشد؟ آيا واقعا كساني درصدد خيانت‌اند؟ يا ابلهاني افسار اين دجال تك‌چشم را به دست گرفته‌اند، كه از ارتباطات هيچ نمي‌فهمند؟

دست‌اندركاران رسانه ملي، اگر ارزش يك ثانيه تصوير را نمي‌دانند، مي‌توانند به شركت‌هاي ساخت پفك‌نمكي مراجعه كنند كه براي يك‌ ثانيه تبليغ بيش از هشتصدهزار تومان هزينه مي‌كنند. و به‌تر آنكه تا هنگامي كه هنرمنداني متعهد و ملتزم به دين نيافته‌اند، گرد سوژه‌هايي اينگونه نروند و دست از سر دين و ايمان مردم بردارند و به همان مستندسازي‌ها كه گاه كارگرداناني متعهد دست به پردازش آنها مي‌زنند، بسنده كنند. و یا اینکه به همان راز بقا و زندگي و شكار جانوران بپردازند كه قطعا در اين‌گونه برنامه‌ها، مخاطب بيشتر با عظمت خالق خويش آشنا خواهد شد.

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
به يك نسل بدهكاريد
تاريخ: سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت :22:50

مستند دفاع مقدس که این روزها روی آنتن است، براي من كمي شگفت‌انگيز بود. بيست سال از پايان جنگ گذشته و با اين‌همه پيشرفت تكنونولوزي و اين جور چيزها، هنوز كه هنوز است، آويني مرد ميدان است و بالاي دست مستندهايش مستندي نيامده است. كم‌كم داشتيم از رسانه ملي نااميد مي‌شديم كه كاري در خور و پسنده براي معرفي اتفاقي كه انقلاب اسلامي ايران را جهاني كرد، ارائه كند. مستند دفاع مقدس، به خوبي توانسته است، تاريخ جنگ را به گونه‌اي مفت و مفيد و مختصر و البته جذاب به مخاطبان خويش عرضه كند و اينجا ادب اقتضا مي‌كند كه بگوييم دستشان درد نكند؛ هر چند وظيفه‌شان بوده است.

سؤالي كه به ذهن مي‌رسد اين است كه: مستندات دفاع بي‌نظير نسل پيشين ما، كه اخلاص‌شان زبانشان را بسته است، تا كي بايد در آرشيوهاي تودرتوي سازمان صداوسيما خاك بخورد؟ بيست سال زمان كمي نيست! بيست سال، اين رسانه ملي در معرفي اين بخش بزرگ از تاريخ ما، كم‌كاري كرده است و به راستي يك نسل، از آنچه حق‌شان بوده بدانند، محروم مانده‌اند. بنابرين، اين وسط به يك نسل بدهكاريم. خود دانيد و خدا.

 

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
چرا قرضاوي عصبي شده است؟
تاريخ: سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت :12:26

شيخ يوسف قرضاوي(مفتي بزرگ اهل سنت)، كه اين روزها فريادش عليه شيعيان، روي آنتن‌هاي خبري خبرگزاري‌هاي دنيا رفته است، خيلي‌ها را گرفتار اين پرسش كرده بود كه چرا؟

بالاخره ایت الله شیخ علی کورانی، از علمای لبنانی مقیم  قم، در گفت‌وگویی با شبکه تلویزیونی "اهل البیت(ع)" اعلام کرد: «آقای عبدالرحمن القرضاوی، پسر شیخ یوسف القرضاوی به مذهب تشیع گرویده و عصبانیت شیخ از شیعیان در مدت اخیر نیز ناشی همین مسأله است.»



الکورانی در پی اعلام این خبر از شبکه جهانی "اهل البیت(ع)" و تماس‌های متعدد شیعیان و اهل سنت از کشورهای مختلف با وی، در پایگاه اطلاع‌رسانی "الغدیر" و شبکه تلویزیونی "الانوار" نیز حضور یافت و در پاسخ به پرسش‌های مخاطبان این رسانه‌ها نیز بر اطمینان خود از تشیع پسر قرضاوی تأکید کرد.

روزنامه لبنانی "البلد" نیز هفته گذشته فاش کرده بود، علت خشم اخیر شیخ یوسف القرضاوی از مذهب تشیع، شیعه‌شدن یکی از نزدیکان اوست. این روزنامه به رابطه خویشاوندی وی اشاره‌ای نکرده بود اما شیخ "ماهر حمود" امام جماعت مسجد "القدس" و از علمای برجسته لبنان نیز در پی انتشار این خبر، صحت آن را تأیید کرد.

در پی اعلام این خبر، پایگاه اطلاع‌رسانی "عبدالرحمن یوسف" از دیروز غیر فعال شده و امکان رؤیت محتوای آن وجود ندارد.

عبدالرحمن یوسف از برجسته‌ترین شاعران عرب است و تا کنون نخواسته با نام خانوادگی "القرضاوی" شناخته شود و از انتشار نام خانوادگی و تصاویر پدرش در پایگاهش خودداری کرده است.

روزنامه کویتی "الجریده" نیز پیش از این، در عنوان انتخابی خود برای گفت‌وگوی تفصیلی با این شاعر بزرگ مصری، از عبارت "پسر شیخ قرضاوی" استفاده کرده است که این مطلب تا کنون از سوی عبدالرحمن یوسف، تکذیب نشده است.

وی دو فیلم ویدیوئی از گفت‌وگوی زنده خود با شبکه تلویزیونی "المنار" لبنان را نیز بر روی پایگاه اطلاع‌رسانی شخصی خود در اینترنت قرار داده بود که پس از جنگ 33روزه از این شبکه شیعی متعلق به حزب‌الله لبنان پخش شده است.

وی در این برنامه، قصیده‌ای را در مدح سید حسن نصرالله قرائت کرد که در آن، اشخاصی را که پیروان مذهب تشیع را "لعن‌کنندگان" یاران پیامبر(ص) می‌خوانند، به سخره گرفته است.

عبدالرحمن یوسف که اکنون از برجسته‌ترین معارضان سیاسی مصر و عضو جنبش ضد دولتی "الکفایة" نیز هست و اشعار شدیداللحنی علیه "حسنی مبارک" سروده است، در سال‌های اخیر، علاقه خود را به جبهه حق و عدالت به‌ویژه جمهوری اسلامی ایران و حزب‌الله لبنان، به شیوه‌های مختلف ابراز کرده و از جمله آنها قصیده‌ای است که در بیت پایانی آن آورده است:

« ألـْـق ِ العُـصَابـَــة َ عَـنْ عَـیْـنـَیـْـکَ تحْجُبُهَـــا - عَـنْ رُؤیـَـةِ النـَّـار ِ تـَشـْـوی وَجْـهَ لـُبـْنـَانـَـا...

بالأمْـس ِ کـُنـَّـا نـَـرَی فی العـِـزِّ " قـَاهِــرَة " - و الیـَـوْمَ نـَرْقـُـبُ نحْوَ العِـزِّ " طـَهْـرَانـَـا "

(چشم‌بندت را از دیدگانت بیفکن زیرا چشمانت را از دیدن آتشی که چهره لبنان را سوزانده است پوشانده... ما تا دیروز عزت را در قاهره می‌دیدیم اما امروز از شوق دستیابی به عزت، تهران را می‌نگریم.)

پایگاه اطلاع‌رسانی هجر نیز به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرد: «عبدالرحمن یوسف، انسانی اخلاق‌مدار است و همواره احترام پدر خود را حفظ می‌کند و به همین دلیل تا کنون از اعلام علنی تشیع خود، خودداری کرده و سعی دارد این موضوع را از طریق دوستانه و محترمانه با پدر خود، حل و فصل کند و لذا تا اطلاع ثانوی، از اعلام این پرهیز خواهد کرد.»

عبدالرحمن یوسف که از محبوبیت فراوانی بین عرب‌زبانان جهان برخوردار است، همچنین پس از جنگ 33روزه، با سفر به جنوب لبنان و شهرهای بنت‌جبیل، مارون‌الرأس و ضاحیه جنوبی بیروت که منطقه شیعه‌نشین پایتخت لبنان است ضمن بازدید از ویرانه‌های باقی‌مانده از حملات رژیم صهیونیستی، با شیعیان و ایتام شهدای این مناطق، ابراز همدردی کرد.

وی همچنین دیوان جدیدی با عنوان "اکتب تاریخ المستقبل" (تاریخ آینده را بنویس) منتشر کرده است که در ابتدای کتاب و پس از عنوان آن، آورده است: «اهدایی به حضرت سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله که از پروردگارم می‌خواهم او را از شر موشک‌های یهود و نیز موشک‌های اعراب حفظ کند.»

عبدالرحمن القرضاوی، در مقدمه این کتاب که آن را بر روی پایگاه اطلاع‌رسانی خود قرار داده، آورده است: «بیشتر قصاید این دیوان، در جریان حمله شکست‌خورده اسرائیل به لبنان در تابستان سال 2006 میلادی نگاشته شده و همه آنها به استثنای قصیده "تاریخ آینده را بنویس" در نشریات مصری و انگلیسی چاپ شده است.»

وی می‌افزاید: پیش از پایان جنگ و صدور قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مبنی بر آتش‌بس، قصیده "تاریخ آینده را بنویس" را آغاز کردم و آن، قصید‌ه‌ای بود که قصد داشت معنای "پیروزی" را بیان کند و به گذشته درگیری و آینده ادامه‌دار آن بپردازد اما عجیب بود که قصیده پا به پای من پیش نمی‌آند که آنکه احساس کردم الهام این شعر به من قطع شده و در این هنگام بود که پیامی تلفنی دریافت کردم که گفت: «هرگز این قصیده را ننویس مگر آنکه خودت با پای خود به مناطق آزادشده جنوب لبنان گام بگذاری!» و من نیز بلافاصله پس از پایان جنگ 33روزه به جنوب لبنان سفر کردم و بسیاری از مناطق جنگ‌زده را از نزدیک دیدم؛ ویرانی‌ها و آوارها را پیش از آنکه بلدوزرها آنها را بردارند و از همه مهم‌تر، پهلوانانی را به چشم خود دیدم که این پیروزی را آفریده بودند و در این هنگام بود که سرایش این قصیده را از سر گرفتم و آن را در روز بیست و ششم رمضان همان سال به پایان رساندم.»

این شاعر عرب با بیان اینکه بیشتر ابیات این قصیده را در راه قاهره، اسکندریه، بیروت، قانا و بنت‌جبیل سروده است، تأکید می‌کند: «همچنان این قصیده را یک تجربه حسی متمایز می‌دانم و در پایان باید از مسؤولان حزب‌الله لبنان که با من همکاری کردند و فرصت بازدید از اماکنی را که می‌خواستم فراهم کردند قدردانی کنم.»

نقل از شيعه نيوز

این هم سایت عبدالرحمن به زبان عربی

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |
زیر قبه حرم
تاريخ: دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت :19:22

به مناسبت‌هاي مختلف مفاتيح‌الجنان را كه نگاه كني، شادي يا غم، يك وجه اشتراك را به وضوح مي‌بيني: استحباب زيارت امام حسين(ع). فرقي نمي‌كند شب قدر باشد و شهادت امیرمؤمنان، يا نيمه شعبان، لابد خدا دوست دارد شيعيان، هر جا كه باشند، خودشان يا دلشان، را به حرم حسين(ع) برسانند. و لابدتر اينكه چراغ دين اگر روشن است، به بركت حسين(ع) است.

حالا دلم گرفته است. قديم‌ترها كه زيارت سخت بود و يا اصلا ممكن نبود، راحت‌تر مي‌شد دلت را راهي حرم كني و چون نديده بودي و فقط شنيده بودي، شش‌گوشه را تصور كني و به اين تصور دل‌خوش باشي. اما حالا ديگر دل با تصور آرام نمي‌گيرد. آغوش، پي بهانه‌جويي است.

ــــــــ

ایستادم همانجا که می‌گفتند. روی سنگ سرخ که درست زیر قبه بود. ضریح را چسبیدم. راحت بود. می‌دانید هیچ کس نبود. یاد گرفته بودیم با رفقا. حرم را ساعت ده شب می‌بستند و همه را می‌ریختند بیرون. من و جواد هم پنج دقیقه به ده، شروع می‌کردیم خواندن نماز جعفر طیار. همه را که بیرون می‌کردند، به ما کاری نداشتند؛ عینهو عرفای قرن هفتم هجری، ژست گرفته بودیم که یعنی ما اصلا متوجه نمی‌شویم که همه بايد بروند بیرون. جماعت که می‌رفتند، حرم خالی می‌شد از جمعیت و من و جواد، بعد از آن نماز قربه الا الله، قاطی خدام حرم می‌شدیم، که حالا هر کدامشان جارو به دست شده بودند، و رواق‌ها را جارو می‌کردند.

کار هر شبمان بود. مي‌ایستاديم درست زیر قبه امام حسین ـ علیه السلام ـ ضريح را در آغوش مي‌گرفتيم و دعا مي‌خوانديم. شب‌هاي قدر آن سال يادش به خير!

به قلم رضا مصطفوی | موضوع: | لينک ثابت |