تبليغاتX
قمقمه
نوشته‌های غیر قابل چاپ رضا مصطفوی

سلام

سال هشتاد و هفت ما هم درست مثل ده دوازده سال گذشته تحویل شد، توی همون خاکهای جنوب. و باز دوباره از خدا خواستم که تمام سالهای ما در شلمچه، شرهانی، فکه، طلاییه و یا هویزه تحویل شود.

می دانید ترکیبات خاکهای جنوب چه تاثیراتی بر روان و چسم آدم می گذارد؟ چرا؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:51  به قلم رضا مصطفوی | 

 

بسم الله الرحمن الرحيم
امت بزرگ اسلام، ملت عزيز ايران
حوادث خونين غزه در اين روزها چنان فجيع و دردناك است كه نمي توان غم سنگين ناشي از آن را با زبان و قلم، بيان كرد. كودكان بي گناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصره ي كامل، اكنون با قساوت و شقاوت صهيونيست ها، در خانه و كاشانه ي خود به خاك و خون كشيده مي شوند، غنچه هاي نورس در برابر چشم پدر ومادر، و پدران و مادران در برابر كودكان معصوم،‌در آتش كينه ي جلادان غاصب مي سوزند، مدعيان تمدن و انسان دوستي با وقاحت تمام، اين فاجعه عظيم انساني را خونسردانه و بي تفاوت تماشا مي كنند و حتي برخي با بيشرمي از آن ابراز خشنودي مي نمايند. سكوت دنياي اسلام در برابر اين تعدي كم نظير به هيچ رو پذيرفته نيست.
امت اسلامي بايد به خروش آيد و سران اسلامي بايد خشم ملتهاي خود را به رخ رژيم غاصب بكوبند. دست دولت امريكا نيز به خون ملت مظلوم فلسطين آغشته است. به پشتيباني آن دولت مستكبر و طغيانگر است كه صهيونيستها با گستاخي مرتكب اين جنايتهاي نا بخشودني مي شوند، ملتها و دولتهاي اسلامي نداي مظلوميت فلسطينيان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهاي خفته را بيدار كنند ايا ملت امريكا مي داند كه زمامدارانش اينگونه همه ي حرمتهاي بشري را در پيش پاي صهيونيستها قرباني كرده اند؟ ايا ملتهاي اروپايي باخبرند كه تسلط سرمايه داران صهيونيست بر كشورهاي انان كار سياستمدارانشان را به كجا كشانده است؟
و اين تصادف و اتفاق نيست كه همزمان با اين جنايتهاي نظامي، در گوشه ديگر از جغرافياي زير سيطره ي استكبار، برترين مقدسات اسلامي دستخوش تعرض مي شود و قلمهاي پليد و سياستهاي شيطاني حامي آنها، ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمين را كه همه‌ي بشريت وامدار پيام الهي او وذات مقدس اوست، مورد هتك و اهانت قرار مي دهند، آري اين اسلام عزيز است كه با پيام رهائي بخش و ظلم ستيز خود و با برانگيختن روح كرامت و عزت در انسانها و ملتها، مستكبران را به وحشت انداخته و اتش كينه ي ملتهاي مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حركات انان را ديوانه وار كرده است.
اكنون مستكبران طغيانگر بدانند كه با خشونت و درندگي نخواهند توانست فروغ بيداري روز افزون اسلامي را خاموش كنند. مقاومت قهرمانانه ي ملت فلسطين و شجاعت حيرت برانگيز مرد وزن و پير و جوان آنان در برابر صهيونيست هاي خونخوار،‌ گواه زنده ي اين مدعا است، فرجام اين درگيري، پيروزي حق برباطل است، همچنانكه فرمود : فانتقمنا من الذين اجرموا و كان حقا علينا نصر المومنين.
اينجانب به مردم غزه، به مردان وزنان مظلوم و مقاوم، به كودكان معصوم و غنچه ها ي پرپر شده درود ميفرستم وصبر و فرج و پيروزي انان را از خدا مسئلت مي كنم.
والسلام عليكم و رحمه الله
سيد علي خامنه اي

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 11:33  به قلم رضا مصطفوی | 

 

   خنك بنوشيد!

 با خيال آسوده،

 چشم‌هايتان را ببنديد

 و لذت سركشيدن نوشابه را

 از عمق وجود احساس كنيد!

 

 خنك بنوشيد!

 خيالتان راحت

 به من‌وتو چه كه شركت‌هاي بزرگ صهيونيستي جهان

 پولشان را از كجا مي‌آورند و كجا خرج مي‌كنند.

 كودكان فلسطيني را به من‌وتو چه؟

 به من‌وتو چه كه گلوله‌هاي داغ صهيونيست‌ها از خنكاي كوكا مي‌آيد

 يا پپسي.

 مهم نيست؛ مهم طعم گواراي كوكاست

 طعمي كه تا دنيا دنياست به كامتان خواهد ماند

 طعم خون

 

خنك بنوشيد!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 10:52  به قلم رضا مصطفوی | 

 اميدوارم تكرارش سودمند باشد

درباره كتاب و كتابخواني كه دغدغه زندگي‌ام بوده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 18:33  به قلم رضا مصطفوی | 

چشممان روشن! دندمان نرم! وقتي درهاي بازار جمهوري اسلامي ايران را به روي چند شركت وابسته به يهود باز كرديم و تمام رسانه‌هايمان را هم دودستي و با احترام كامل تقديم حضرات صهيونيست كرديم كه كالاهايشان را تبليغ كنند، آن‌وقت اين‌قدر گستاخ مي‌شوند كه ديگر حتي قواعد اقتصاد هم سرشان نمي‌شود. در عالم اقتصاد رقابتي، بيش از آنكه خريدار به كالا نيازمند باشد، اين توليدكننده است كه به دنبال بازار كالاست و خريدار را با هر ترفند ممكن به خريد كالاي توليدي خود فرامي‌خواند. اما چه كرده‌ايم كه امروز چند شركت حامي‌ يهود، بازار كالاهايشان را بر روي ما مي‌بندند و لابد به ريشمان هم مي‌خندند!

قاعدة تسلط در فقه اسلامي، مسلمانان را هشدار مي‌دهد كه اگر با خريد و فروش كالايي كفار بر شما تسلط پيدا كنند، معامله باطل و استفاده از آن كالا حرام است. اگر مسلمان، از احكام اجتماعي اسلام فقط اين قاعده را عملي مي‌كردند، امروز تامين‌كنندة هزينة گلوله‌هايي نبودند كه بر سينة مظلومان فلسطين و لبنان مي‌نشيند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 8:56  به قلم رضا مصطفوی | 
درست مثل خيلي از شهدا، مثل تمام تربيت‌يافتگان مكتب خميني، هنوز شانزده سالش تمام نشده بود كه وارد مبارزه شد؛ آن هم در يكي از بهترين و ارزشمندترين سنگرهاي جهان اسلام؛ مبارزه با رژيم صهيونيستي.
درست مثل خيلي از شهدا، مثل تمام تربيت‌يافتگان مكتب خميني،  انقلاب اسلامي ايران كه پيروز شد، با گروهي از جوان‌هاي همفكر خود، مسجد را سنگر مبارزه قرار داد و سربازان رژيم صهيونيستي را به خاك مذلت نشاند.
درست مثل خيلي از شهدا، مثل تمام تربيت‌يافتگان مكتب خميني، شهيد عماد مُغنيه پس از تاسيس حزب الله لبنان به جمع آنان پيوست و در ميان همه فعاليت‌ها، نبرد و جنگ رو در رو با اشغالگران صهيونيست را برگزيد و در مدت كوتاهي، فرمانده لايق و شايسته‌‌اي شد كه حضورش در هر صحنه نبرد به معناي پيروزي رزمندگان اسلام در آن صحنه بود.
حاج رضوان(همان عماد مغنيه) در نبردهاي قهرمانانه حزب‌الله با ارتش اشغالگر رژيم اسراييل در سال 2000 كه منجر به آزادي جنوب لبنان شد، نقشي معجزه آسا داشت.
در همين عمليات‌ها بود كه برادرش، جهاد مغنيه، به شهدا پيوست. در جنگ تابستان ۱۳۸۵ مشهور به جنگ ۳۳ روزه اوج مردانگي ، رشادت و حكمت اين فرمانده عزيز اسلام براي همگان به ويژه دشمن شكست خورده آشكار شد. پس از اين شكست مفتضحانه، رژيم صهيونيستي با آن‌همه سروصدا و دبدبه و كبكبه‌اش، براي جبران اين زبوني و خاري، تنها راه از ميان برداشتن حاج عماد را اجراي عمليات تروريستي يافت.
البته رژيم صهيونيستي در سال 1996 طرح ترور رسمي و اعلام شده‌اي را برضد حاج عماد در بيروت به اجرا گذاشت كه برادر وي، فواد مغنيه، در آن عمليات تروريستي به شهادت رسيد.
عماد مغنيه در سه‌شنبه (۲۳بهمن ۱۳۸۶) و در شب شهادت حضرت رقيه(س) در جوار بارگاه ملكوتي آن  بزرگوار  به آرزوي ديرينه‌اش دست يافت.
 
خون او، درست مثل خون تمامي شهدا، حماسه خواهد آفريد و از اين پس مبارزه فرازي ديگر خواهد يافت.
 
 
پیام تبريك و تسلیت مقام معظم رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر عزیز جناب حجت الاسلام آقای سیدحسن نصرالله
شهادت برادر مجاهد مخلص و فداكار آقای حاج عماد مغنیه برای خود او كه سراپا عشق و شور جهاد فی سبیل الله بود فوزی عظیم و سرانجامی سعادتبار است و برای ملت لبنان كه چنین مردان بزرگی را پرورده و به عرصه ی آزادیخواهی و مبارزه با ستم، تقدیم كرده، مایه ی سرافرازی و سربلندی است.
فقدان این مرد آزاده ی فداكار و برجسته، اگر چه برای همه ی انسانهای شریف و همه ی آنان كه او را می شناختند بویژه برای والدین و همسر و فرزندان عزیز و دیگر كسان و یارانش دردناك است، ولی زندگی و مرگ انسانهائی مانند او، حماسه ئی است كه ملتها را بیدار میكند و به جوانان الگو میدهد و افقهای روشن و راه رسیدن به آن را برای همه ترسیم مینماید.
صهیونیستهــای خونخوار و جنایتكار بدانند كه خون مطهر شهیدانی همچون عماد مغنیه صدها عماد مغنیه می آفریند و مقاومت در برابر ظلم و فساد و طغیان را دو چندان میكند. مردانی چون این شهید بزرگوار زندگی و آسایش و بهره مندیهای مادی خود را در راه دفاع از مظـلوم و مبـارزه با ظلم و استكبار فــدا كردند. و این ارزش والائی است كه همه ی وجــدانهای انسـانی در برابر آن سر تعظیــم فــرود میـآورند. رضـــوان خدا بر او و بر همه ی مجاهدان راه حق باد.
من این شهـــادت بزرگ را به شخص شمـا و به خـانواده ی گرامیش و به جوانان سرافراز حزب الله و مقاومت و به همه ی ملت لبنان تبریك و تسلیت میگویم.
والسلام علیه و علیكم ورحمةالله
سیدعلی خامنه ای ۲۵/بهمن/۱۳۸۶
 
 
و بشارت نصرالله:
جهانیان به مسئولیت من بدانند که ما برای مرحله سقوط کیانی به نام اسراییل آماده می‌شویم. اگر خون شیخ راغب حرب آنها را از سرزمین‌های لبنان خارج ساخت و اگر خون سید عباس موسوی آنها را از مرز خارج ساخت، ولی خون عماد مغنیه آنها از عرصه وجود انشاءالله پاک خواهد کرد.
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 17:33  به قلم رضا مصطفوی | 

دیشب یادواره زنده یاد حاج عبدالله ضابط بود. توفيق نبود برم.

فردای روز عرفه سال ۱۳۸۰ بود. توی حسینیه طلاییه نماز مغرب و عشا را که خواندیم، امام جماعت میکروفن را دست گرفت و شروع کرد به حرف زدن. نمی‌شناختمش. می‌خواستم بلند شوم و بروم دنبال کارم. اما دو سه جمله که گفت میخکوب شده بودم به حصیرهای کف حسینیه و چند دقیقه بعدش هم صورتم خیس اشک...

کلام آتشینی داشت ضابط. از همون‌جا شیفته شده بودم و همون شب بعد از سخنرانی، با هم همراه شدیم تا میشداغ(بستان). پشت یک تویوتای نظامی، دست کرد توی ساکش و یک بسته سوهان درآورد و توی آن تاریکی جاده بین همه پخش کرد. چند روزي با هم بوديم. هر وقت فرصت صحبت داشت، بلند مي‌شد و هميشه هم توي كيفش عكس‌هايي از شهدا داشت و شروع مي‌كرد از شهدا گفتن. هر جا که بود، از شهدا می‌گفت، هر کس که بود اول شیفته شهدا می‌شد و بعد هم شیفته ضابط.

ضابط مرد خدا بود که با شهدا نفس می‌کشید و برای شهدا کار می‌کرد و در راه شهدا هم رفت.

روحش شاد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:50  به قلم رضا مصطفوی | 

در غزه دروازه شهادت باز است.  اينجا و آنجا ندارد و در برابر دشمن‌ترين دشمنان اسلام هر كه مي‌خواهد باشد؛ شيعه يا سني‌اش فرقي نمي‌كند.

هر چند اگر بويي از حسين(ع) نبرده باشي يا نامي از قيام خميني(ره) نشنيده باشي كه نمي‌تواني در نبرد تن به تانك بايستي و تن به صفير گلوله بسپاري.

خوشا به حال تو و سنگ‌هاي غزه كه چه خوش‌عاقبتي به سراغشان آمده: دست‌هاي تو و فرق يهودياني كه خداوند فرمود: لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنو الیهود و الذین اشرکوا؛ به يقين، یهودیان و کسانی را که شرک ورزیده‌اند، دشمن‌ترین مردم نسبت به مومنان خواهی یافت."

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 20:6  به قلم رضا مصطفوی | 

یكی از غلامان امام سجاد(ع) نقل می‌كند: روزی امام سجاد(ع) به بیابان رفت و من نیز به دنبال او بیرون رفتم. دیدم پیشانی‌اش را بر روی سنگ سختی نهاده است. در كناری ایستادم، صدای گریه و ناله امام را در سجده شنیدم، شمردم هزار بار گفت:

لااله الاالله حقا حقا، لااله الاالله تعبدا ورقا، لااله الاالله ایمانا و تصدیقا و صدقا؛ معبودی جز خدا نیست كه وجودش حق و ثابت است، در برابر این معبود یكتا خشوع كرده و تنها او را پرسش می كنم، و او را تصدیق كرده و به او ایمان می‌آورم. پس سر از سجده برداشت، در حالی كه محاسن و صورتش غرق در اشك چشمش بود.

پيش رفتم و عرض كردم: ای آقای من ، آیا وقت آن نرسیده كه اندوهت پایان یابد و گریه‌ات كم شود؟ فرمود:

وای بر تو، حضرت یعقوب پیغمبر و پیغمبرزاده بود، دوازده پسر داشت، یكی از فرزندانش (بنام یوسف) را خداوند پنهان كرد، موی سرش از فراق او سفید شد و از غم او كمرش خمید و دیدگانش نابینا شد، بااینكه پسرش در همین دنیا بود، و زنده بود، ولی من پدر و برادر و هفده تن از بستگانم را كشته شده و به روی زمین افتاده دیدم، چگونه روزگار اندوهم به سر آید و از گریه ام بكاهد؟

 


لهوف سیدبن طاوس، ص ۲۰۹

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:22  به قلم رضا مصطفوی | 

معزپور فكش به كار افتاده بود و الكي داشت صلوات چاق مي‌كرد: براي سلامتي آقا امام زمان، صلوات...
داوودآبادي كه بغل راننده نشسته بود، تكاني به خودش داد و گفت: محرم امسال لات‌هاي محله ما توي محله، يك چادر زده بودند و صبح تا شب چايي مي‌دادند به رهگذران و خودشان هم مي‌خوردند. يكي‌شان با خودكار، روي يك برگه كوچك جمله‌اي را نوشته بود و چسبانده بود به ديواره چادر: براي سلامتي آقا امام زمان، گناه نكنيد.

بعضي وقت‌ها دوست داشتم گنده‌لاتي باشم براي خودم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 9:15  به قلم رضا مصطفوی |